محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4657
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كرد و نخستين نبردى كه ميانشان رخ داد به روز چهار شنبه بود . گويد : مردم شامى به ابن هبيره گفتند : « به ما اجازه بده با آنها نبرد كنيم . » كه اجازه داد . شاميان بيرون شدند ، ابن هبيرة نيز بيرون شد ، پسرش داود بر پهلوى راست وى بود . محمد بن نباته با كسانى از خراسانيان ، از جمله ابو العود خراسانى ، با وى بودند . خازم بن خزيمه بر پهلوى راست حسن بود . مقابل در مضمار با ابن هبيره تلاقى شد . خازم به ابن هبيره حمله برد كه شاميان را هزيمت كردند و آنها را سوى خندقها راندند . و كسان به طرف در شهر شتافتند و بر در مضمار انبوه شدند هنگامى كه حسن آنجا توقف كرده بود . ارابه داران به آنها سنگ ميانداختند . آنگاه با سواران ، ما بين شهر و خندق روان شد شاميان باز آمدند ، حسن به آنها حمله برد كه ميان وى و شهر حايل شدند اما سوى دجله رانده شدند و بسيار كس از آنها غرق شد آنگاه با كشتىها بيامدند و آنها را ببردند . گويد : در آن روز ابن نباته سلاح خويش را بيفكند و به آب زد ، با كشتىاى به دنبال وى رفتند كه بر نشست . گويد : پس از آن از هم جدا شدند و هفت روز بماندند . آنگاه به روز سه شنبه برون شدند و پيكار كردند . يكى از مردم شام به ابو حفص هزار مرد حمله برد و ضربتى به او زد و نسبت خويش را بگفت كه من جوان سلميم . ابو حفص نيز ضربتى به او زد و نسبت خويش را بگفت كه من جوان عتكيم ، و او را از پاى در آورد . مردم شام به وضعى زشت هزيمت شدند و وارد شهر شدند و چندان كه خدا خواست بماندند و نبردى نبود بجز تير اندازى از پس ديوار . گويد : در آن وقت كه ابن هبيره در حصار بود شنيد كه ابو اميهء تغلبى سياه پوش شده و ابو عثمان را به منزل او فرستاد كه وارد قبه ابو اميه شد و گفت : « امير مرا به نزد تو فرستاده كه قبه ات را بكاوم ، اگر جامه سياه در آن باشد آن را به گردنت آويزم با يك طناب و ترا به نزد وى برم ، اگر پارچهء سياهى در خانه ات نباشد ، اين پنجاه -